اسكندر بيگ تركمان
695
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
و نابود و بعضى ديگر از اسب و يراق و لباس عريان شده پياده در كمال رنج و عنا خود را بساحل نجات كشيدند و اموال و اسباب بسيار از طبقهء قزلباش و مال سوداگر و اهل سوق كه با كستنديل خان يسودا و معامله رفته بودند بتاراج حادثات رفته سودى كه انديشيده بودند بزيان تبديل يافت بعضى از امراء از آب كر گذشته باينطرف آمدند و بعضى همراه شاهمير خان به طرف شكى رفته حقايق حالات بپايهء سرير اعلى عرض كردند در وقتى كه جغال اغلى سردار با لشكر بيشمار روم متوجه آذربايجان گشته از سلماس گذشته بطسوج آمده بود و موكب نصرت نشان از راه خوى و مرند بمقابلهء اعدا شتافته در دره كه يك فرسخى قريهء صوفيان تبريز است نزول اجلال داشت آن خبر رسيده گرجيان نيز صورت واقعه را عرضه داشت نموده بودند . چون واقعهء از آن عظيمتر در ميان بود و همگى همت و الا نهمت بدفع لشكر قيصر روم مقصور التفاتى به آن اخبار و حكايات نشد . ذكر آمدن جغال اغلى وزير اعظم و سردار با جنود روميه بجانب تبريز و محاربه نمودن و منهزم گشتن آن طايفه و ساير وقايع و قضاياى آن ايام قبل از اين در طى قضاياى اين سال رقمزدهء قلم شيرين مقال گرديد كه جغال بد سكال در خطهء وان خود را از مضيق محاصره رهانيده از راه دريا با كشتى بيرون رفته بصحرائى كه بموش آباد مشهور است رفته رحل اقامت انداخت و چاوشان قمر مسير باحضار عساكر روم و عشاير آن مرز و بوم با احكام و مناشير مؤكده فرستاده بسرعت و استعجال تمام طلب كرد و پاشايان و بيگلربيگيان و ميران سنجق رومى و اكراد بتخصيص ميرشرف حاكم جزيره و ميران محمودى و بهستى و چكارى و پسر و برادر زكريا خان و ساير قبايل سواى برادوست از اطراف و جوانب به دو پيوستند و در اواخر فصل پائيز با گروه انبوه روى توجه بآذربايجان آورده از راه الباق بسلماس آمد خبر آمدن او باردوى همايون رسيده رايات فيروزى آيات چنانچه اشعارى بدان شده از يورت اقامت در حركت آمده در همان روز از آب عبور كرده دفع شر آن گروه را وجههء همت ساختنه و از راه چورس كوچ بر كوچ بخوى آمده ساحت آن ولايت مضرب سرادقات اقبال گشت از آنجا پير بوداقخان حاكم تبريز را بيشتر بجانب شهر فرستادند كه مواضعى را كه به سمت راه روميه باشد كوچانيده بجبال حصين فرستند كه از آسيب عبور لشكر مخالف بر كنار باشند و آذوقه آنچه نتوانند برد ضايع و نابود گردانند و شهر را خالى كرده باستحكام قلعه و سرانجام اسباب قلعهدارى پردازد . پير بوداقخان بر حسب فرمان به شهر رفته بخدمات مرجوعه قيام نمود در شهر اجامره و اوباش اندك بىاعتدالى كرده حركات ناهموار از سپاهيان نيز صدور يافت اما پير بوداقخان چند كس از اوباش را كه دست درازى بمال تجار و رعايا كرده بودند بقتل آورده سرهاى ايشان را بر سر نيزه كرده در محلات گردانندند و آن شورش و برهمزدگى تسكين يافت و باتفاق برخوردار بيك توپچى باشى و توپچيان و تفنگچيان بقلعه درآمده در سرانجام امور توپخانه و استحكام برج و باره سعى موفور بظهور آوردند و اردوى كيهان پوى دو روز در خوى توقف نموده جمعى از جوانان دلير